2821
2789
عنوان

سیسمونی

| مشاهده متن کامل بحث + 331 بازدید | 36 پست
😐دونفر دیگه بچه میخوان ینفر دیگه باید جون بکنه  کاش این رسم مزخرف سیسمونی جمع شه با این وضعیت ...

بابای من خیلی داره باور میکنی ولنتاین ده میلیون گردن بند خرید  داداشم برد داد به دوس دخترش خیلی هم خوشحالی میکرد میگفت عروسمه حالا عروسش همکلاس دختر خالمه میگه پسر نمونده باهاش حرف بزنههمش تو ایفون با پسرا ور میره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بابای من خیلی داره باور میکنی ولنتاین ده میلیون گردن بند خرید  داداشم برد داد به دوس دخترش خیلی ...

عزیزم ب هر حال بحث داشتن نیست مسولیت بچه ایی که میاریمو خودمون باید ب دوش بکشیم ن خانواده 

و ناگاه غمی عمیق مرا در اغوش کشید و غرق خودش کرد......!

 دختر تو چقدر سختی میکشی

از اول اونجوری بوده مجرد بودم به زور لباس میگرفت همش گریه میکردم داداشم سه سال از من کوچیکتره همش کتک میزد اذیت میکرد میرفتم دستشویی میومدم میدیم گوشیم نیس یه بارم گوشیمو به یه پسر فروخته بود تا دیدم گوشی شناختم از طرف پرسیدم گوشی من دست تو چیکار میکنه گفت  داداشت فروخت پولمو بیار گوشیو بگیر گفتم ازدواج کنم  خوشبخت میشم ازدواج کردم  چون دخالت زیاد بود دعوای پی در پی و یه مشکل جدی مجبور به قهر شدم خواستم طلاق بگیرم چند ماه موندم خونه بابام چون داداشم با یه دختر حرف میزد بخدا همیشه هدفون گوشش بود از ساعت۹صبح شروع میکردن تا ساعت ۸شب  قطع نمیکردنا بعد چت  لالا بهش گفتم با کدوم خر حرف میزنی بیا یکم باهم حرف بزنیم خیلی وقته باهم حرف نزدیم پاشد منو تا حد مرگ کتک زد بعد از خونه انداخت بیرون گفت خر خودتی به دختر هم گفت عشقم ناراحت نشو زدمش  مامانم برگشت لباسامو انداخته خیابون برو نیا اینجا رفتم موندم چند روزی خونه داییم زنگ میزدم به مامان میگفتم دارم میام اونجا میگفت دست از سر ما بردار نیا بمون همون جایی که هستی بعد دیدم اینا منو بیرون کردن برگشتم سر خونه زندگیم بابام بخاطر اینکه به خونه خودم برگشتم لج کرده نه چیزی میخره نه چیزی همش میگه امده بودی طلاق میگرفتی

از اول اونجوری بوده مجرد بودم به زور لباس میگرفت همش گریه میکردم داداشم سه سال از من کوچیکتره همش کت ...

اعذابم خورد شد داداش و مادر اینقد سنگ دل با بچه سر راهی هم این کارو نمیکن

اعذابم خورد شد داداش و مادر اینقد سنگ دل با بچه سر راهی هم این کارو نمیکن

بخدا خالم میگفت وقتی بدنیا امدی بهت شیر نمیداد برده بود گذاشته بود کنار سطل زباله میگفت من دختر نمیخواستم تا جایی که من یادمه خونمون کهنه ساخت بود دوتا اتاق بود راهاشون از هم جدا بود تو یکی اینا همشون زندگی میکردن تو یکیش هم من با عمه عقب افتادم یه بار نیومد به من سربزنه حتی موقع غذا خوردن صدام نمیکرد همیشه ته مونده غذای بقیه رو میخوردم اصلا نمیتونم ظلمی که اینا در حق من کردن فراموش کنم  چند ماه پیش یه دزد امده بود خونه بابام به مامانم تو غذا دارو ریخته بود دکتر گفته بود خیلی حالش بده زنگ زدن جریان گفتن اصلا واسم مهم نبود بمیره راحت گفتم بدرک  خلاصه بگم پدر و مادر من پسر پرستن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792