سلام دوستان من میخواستم برم رنگ مو یاد بگیرم ولی یکی یه چی گف خیلی ناامید شدم گفت خییلی سخته ودردسرش زیاده باید کلی کل کل کنی با مشتری بعد مثلاساعت۸بیای تا۱۲نمیشه یه مو رنگ کرد باید صب بری تا عصر نمیدونم بنظر شمااینطوره؟چون من میخوام فقط صبا برم تا۱۲
فقط صبح بری که فقط یه نفر رو میتونی کارشو راه بندازی
✍🏻 «مرد را انسان معنی میکنند و زن را مونث؛ و هرگاه زنی مثل انسانها رفتار کند، میگویند از مذکر تقلید کرده است.» سیمون دوبووار♀️=♂️پاترهد🧙🏻فدایی قلم به دست یعقوب لیث صفاری، حکیم ابوالقاسم فردوسی، علامه دهخدا و دکتر معین📝«بزار» نه و «بذار» (عکسا رو میگم)❌ مرگ بر هکسره🤬 حمایت از راجعبه_نه راجب_✌🏻
جمعه ها هم قبلاً می رفتم الان دیگه جونم نمی گیره برم جمعه ها رو کلاً نمیرم.
هر چی بیش تر می گذره،بیش تر به این شعر می رسم که می گه:غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد....//خدا گر پرده بردارد ز روی کارِ آدم ها....چه شادی ها خورد بر هم....چا بازی ها شود رسوا....یکی خندد ز آبادی....یکی گرید ز بر بادی....یکی از جان کند شادی....یکی از دل کند غوغا....چه کاذب ها شود صادق....چه صادق ها شود کاذب....چه عابد ها شود فاسق....چه فاسق ها شود عابد....چه زشتی ها شود رنگین....چه تلخی ها شود شیرین....چه بالا ها رود پایین....عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد!! //سر بر شانه ی خدا بگذار،تا قصه ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت،به رقص درآیی،قصه ی عشق،انسان بودن ما ست!!//
بعدش اگه تو سالن بخواد کار کنه که تمام درآمدش برای خودش نیست.
✍🏻 «مرد را انسان معنی میکنند و زن را مونث؛ و هرگاه زنی مثل انسانها رفتار کند، میگویند از مذکر تقلید کرده است.» سیمون دوبووار♀️=♂️پاترهد🧙🏻فدایی قلم به دست یعقوب لیث صفاری، حکیم ابوالقاسم فردوسی، علامه دهخدا و دکتر معین📝«بزار» نه و «بذار» (عکسا رو میگم)❌ مرگ بر هکسره🤬 حمایت از راجعبه_نه راجب_✌🏻
کارش خیلی سخته واینکه من فقط صبا موقعی که دخترم مدرسه میره میخوام یه نفرو رنگ کنم بنظرتون میصرفه میش ...
آره نسبت به لاینای دیگه سخت تره.
آمبره و هایلایت و اینا زمان می برن ولی دکلره ی ساده زیاد زمان نمی خواد شدنش که می شه ولی از همین در آمد هم اگه تو سالنای زیبایی کار کنی باید بذاری کنار برای اجاره ی صندلی و پول موادم هست خودت دیگه حساب کن چه قدر می مونه.
هر چی بیش تر می گذره،بیش تر به این شعر می رسم که می گه:غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد....//خدا گر پرده بردارد ز روی کارِ آدم ها....چه شادی ها خورد بر هم....چا بازی ها شود رسوا....یکی خندد ز آبادی....یکی گرید ز بر بادی....یکی از جان کند شادی....یکی از دل کند غوغا....چه کاذب ها شود صادق....چه صادق ها شود کاذب....چه عابد ها شود فاسق....چه فاسق ها شود عابد....چه زشتی ها شود رنگین....چه تلخی ها شود شیرین....چه بالا ها رود پایین....عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد!! //سر بر شانه ی خدا بگذار،تا قصه ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت،به رقص درآیی،قصه ی عشق،انسان بودن ما ست!!//