حدود ۹ روز قبل همسرم فوت شد. محل زندگیمون با شهر خودم خیلی فاصله داره.سه تا بچه کوچیک دارم.۶ سال و ۳ سال و سه ماهه. بچه های من تنها نوه های خانواده همسرم هستند. من تو شهر همسرم کاملا غریب هستم و حتی یه آشنا هم ندارم. یه خونه از همسرم باقی مونده. شغلشم قراردادی بود ولی سوابق بیمه اش ۱۶ سال هست. حالا بعد فوت همسرم من دلیلی برای موندن نمیبینم توی این شهر. ولی خانواده همسرم دارند تلاش میکنند که منو نگه دارند. بنظر شما چطور اونا رو راضی کنم و چیا بهشون بگم؟
چون میدونم خانواده خودم بیشتر میتونن کمک حالم باشند. خانواده خوبی داره ولی توی این ۸ سال نتونستند بی ...
هرکسی صلاح زندگی خودشو میدونه ولی باید قوی و مستقل باشی دیگه روب هیچکس حساب نکنی حتی خونوادت اگه واسه حالت میخای بری کار خوبی میکنی ولی بدون که نمیتونی مشکلاتتو ببری خودت سنگین تری اونطوری خودتو نبازی اصلا اینم میدونی حتما که خانوادت اون۳تابچه ان درحال حاضر و تاهمیشه انشالله سایت روی سرشون
استارتر بنظرم اول مسئله خونه و مالی رو حل کنید چون سخته سه تا بچه داشتن و بعد تصمیم بگیرید برای رفتن
چیزی که آدمیزاد رو میکُشه، حسرته حسرتِ جاهایی که نرفته،کاراییکه نکرده، حرفایی که نگفته.حسرتِ آدمی که دیگه تکرار نمیشه و هیچکاری واسه نِگهداشتنش نکرده.. پیج کیک و شیرینی هام:Savina.bakes 😋🥰
چیزی که آدمیزاد رو میکُشه، حسرته حسرتِ جاهایی که نرفته،کاراییکه نکرده، حرفایی که نگفته.حسرتِ آدمی که دیگه تکرار نمیشه و هیچکاری واسه نِگهداشتنش نکرده.. پیج کیک و شیرینی هام:Savina.bakes 😋🥰
اخه تا چهلم یا تا سالش باید صبر کنی بعد حرف از رفتن بزنی تو قسمتهای زندگی ما اینه
اخه شرایط من خیلی سخته. خونه ما مثل بقیه افراد عادی نیست. از منطقه شهرشون دوریم. یه منطقه نسبتا خالی از سکنه. بعد هم چون همسرم موجودات ماورایی رو میدید و ارتباط داشت بعد ازون طور میتونم تنها توی خونه سپری کنم؟
شما توی شرایط من نیستی آخه. همسر من توی این خونه با موجودات ماورایی ارتباط داشت. اتفاقهای عجیب میوفتاد و میوفته. من تنهایی سکته میکنم توی خونه. فقط و فقط بخاطر شوهرم میتوتستم تحمل کنم اینجا رو. محل ما از شهر تسبتا دوره و نو ساز. همسایه ای ندارم اطرافم