2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سه ساله تو رابطه ایم باهم

خودش خیلی خوب بود ولی از دیگران خیلی تاثیر میگرف 

ی دوستی داشت خیلییییییی لاشی بود🥲

خیلیم باهم صمیمی بودن

وقتایی ک کنار اون بود کلا عوض میشد

اون دوستش از اونایی بود ک هفتگی رل عوض میکرد😅

ما از هم دوریم .شاید ماهی یبار بتونیم همو ببینیم ولی اون توی ی محیط باز بزرگ شده و زندگی میکنه 

خیلی چیزا براش عادیه

با همین دوستش و دوس دختره دوستتش بیرون میرف 

وقتایی با اونا بود با من بداخلاق میشد

همچی خوب پیش می‌رفت تا امروز 

یهویی رفتارش خیلی عجیب شد .خیلی ب خودش رسید .ماشینشو شست ارایشگا رف لباساشو اتو کرد ووووو گفتم دیرت میشه واسه مغازه. گفتش ک نه بابا خلوته!

بعد ک رف برام عکس فرستاد و یکم باهم حرف زدیم .من یکم دلم گرفته بود ولی اصلا توجهی نکرد...منم اعتراض کردم ک بی توجهی 

گفتش ک بابا مشتری دارم کار دارم و درگیرم

منم وقتی عصبی میشم ی ریز زنگ میزنم و پیام...همش زنگش میزدم ک پیام داد گف میشه زنگ نزنی؟گفتم کجایی میگم؟گف بیرون با علی اینا

گفتم علی اینا ؟ینی علی و کی؟ گف دوس دخترش...منم عصبی شدم و زدم ب سیم آخر 

یکم داد زدم😑

بعدش گف بیام خونه حرف میزنیم و خدافظ 

بش زنگ زدم گفتم هانیه کیه؟گف داشتم ب دوس دختره علی عکس نشون میدادم!گفتم هانیه کیه ک عکسش تو گوشیه توعه؟گف فامیلمون!گفتم من همه ی فامیلاتونو میشناسم هانیه ندارین 

گف بابا بچس !!!!گفتم برا بار آخر میگم هانیه کیه...یدفه صدای اون دختره اومد گف که بابا بگو هانیه دوس دختر علیه عهههه!اینم قط کرد 

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز