صبح رفتم بیرون با مامانم گفتم از اون ور میرم دانشگاه انقد راه رفتم ساعت هفت ونیم رسیدم خونه😑ناهار هم نخورده بودم خسته کوفته نمیدونم واقعا من از تو جوب پیدا کردن هیچی نزاشته بود مامانم حتی روگاز گف برم فلافل بگیرم گفتم نمیخوام 😏بعد پاشد یه چی، درست کنه
ادم بهش، بر میخوره انگار بچه نداره انقد هم راه رفته بودم امروز