دیروز تو زندگی پس. از زندگی طرف میگفت من از موش میترسیدم
برا عذابم ی عالمه موش سمتم حمله کردن
حالا من یکی از کرم تا سر حد مرگ میترسم
قطعا اون دنیا هی سطل سطل کرم رو سرم خالی میکنن
تو بالکنمون کبوتر لونه گذاشته بود. من کاری ب کارشون نداشتم. اصلا نفهمیدم کی رفتن و اومدن و لونه ساختن و تخم گذاشتن. حالا تخماشون افتاده زمین و شکسته ک از بدبختی من توش جوجه هم بوده.
الان دو تا جوجه شتک شده رو زمین دارم
اینا هیچ
من از همه جا بی خبر رفتم تو بالکن لباس رو بند پهن کنم دیدم روی زمین پر کرمه... خداااااااااااا
از ترس زهرترک شدم...
آخه چرااااااااااااا
مث حلزون دراز و چاق و گنده... حالم ب هم خورد ینی...
من آدم تمیزی ام. خونه زندگیم همیشه برق میزنه. ولی دیگه خبر نداشتم تو بالکن دو تا جوجه نیم تشکیل شده کرم افتادن... شکلک زار زدننننننننن