نامزدم اومد سراغم گفت سانی جونم برگرد 😐 با این که یکماه بود ازش طلاق عاطفی گرفته بودم منظورش از سانی ساناز بود چندش
برگشتم یه گردنبند خیلی خوشگل هم برام آورد قیافه معصوم ش رو دیدم گول خوردم
حالا پریروز بهش گفتم ساعت چنده بهم گفت کور خودت نمی بینی که به من بگی چشمان خیلی ضعیفه به حالت شوخی هم نگفت خیلی ناراحت شدم تو کافه بودیم گوشیم هم خاموش شده بود بهش گفتم از رو ساعت بهم بگه چون خودم ساعت اونجا رو نمیدیم چشمم ضعیف بود از کافه زدم بیرون سوار ماشین شدم رفتم حالا امروز زنگ زده بهم چون مامانم مریض بود حالم خوب نبود اون شکلی بهت گفتم منم تلفن رو قطع کردم