شکایتم بکنن بالاخره ابروشون رفت دیگه همه فهمیدن چ آدمایی بودن
چرا محمد از خونه بیرون کرد
چون خانوم کاسب و محمد جلو کاسبیش میگرفت😭😭😭😭😭اشغال وقتی تو بیمارستان داد میزنه پول دیه اش میخوام لازم دارم زندگی داره خراب میشه لازم دارم همه ی مردم تف و لعنتش میکردن
الان دارم راحت میگما من بحدی داد زدم و جیغ زدم اصلا از حال رفتم دیگه الانم نبین بخدا مردم😭😭😭😭😭😭😭😭
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من تا ۱۲ ظهر این بدبختیام طول کشید اون عزیزی که باهاش رفتم تا من برد سرم زدم و با دکتر محمد حرف زدم ساعت ۲ شب بود رسیدیم خونشون تهران و من مستقیم اومدم سایت😢😢😢😢😢
من تا ۱۲ ظهر این بدبختیام طول کشید اون عزیزی که باهاش رفتم تا من برد سرم زدم و با دکتر محمد حرف زدم ...
پدرت حرفی نزد که کجا رفتی ؟؟
عمیق نفس کشیدن را بیاموز 💙 در هنگام غذا خوردن طعم غذا را دریاب 🩷و هنگامی که به خواب میروی به واقع بخواب.🩵 با تمام توان بکوش تا زندگی کنی❤️ و وقتی میخندی با تمام وجود بخند🌸
نه من دیروز غروب گفتم میرم خونه داییم چون فردا مهمونی دارن مثلا امروز کمکشون کنم😭😭😭😭😭
سلام یگانه جان..
میگم یه وقت خانواده داییت ب بابات نمیگن یگانه اینحا نیومد؟لو نری یهو
نامه ای به فرزند نداشته ام:کجایی جان مادر؟من که مردم از چشم انتظاری...خسته نشدی از بازی با فرشته ها..من دلتنگ توام، دلتنگ بوی تنت دلتنگ ب اغوش کشیدنت تو دلتنگ من نیستی جان مادر؟روزها موهای طلاییت رو شونه میکنم ناخن هاتو لاک میزنم بعد پشیمون میشمو لاکت رو پاک میکنم صورت نازت رو ب جای وضو میشورمو کنار جانماز خودم برات جانماز پهن میکنم نمازم که تموم میشه سرم رو برمیگردونم تا بهت لبخند بزنم اما میبینم همه اونا خیال بود،یه خیال خوش...شب هایی که خوابت رو میبینم دلم نمیخواد هیچوقت بیدار بشم اما بیدار میشم و دوباره روی خودم آوار میشم ...بسه دیگه چشم انتظاری بیا مادر بیا😭😭😭😭