الهی بگردم اونروز با رلم رفته بودیم بیرون من رانندگی تو جاده خیلی بهم ارامش میده اون رانندگی میکرد منم بیرونو نگاه میکردم وانتیه کنار خیابون موز میفروخت گفتم چ جالب بیرون شهرم میوه میفروشن وایساد رفت فک کنم یه ده پونزده تایی موز گرفت موقع برگشتن میخاستم پیاده شم گفت موزارم ببر گفتم نمیخام بزووووور گفت الا و بلا باید ببریش خلاصه رفتم خونه مامانم گفت چ عجب یه پاپاسی برا خونه خرج کردی😂😂😂😂