عزیزم من کاملا درکت میکنم منم بااون پسره مثل شما بودیم تازه ببشتر خداساهده قصدمون فرار بود خیییییلی همو میخواستیم اسم بچم انتخاب کرده بودیم حلقه خریده بود اون .
ولی خب خیلیم جنگیدیم ولی مامانم نزاشت اول کلی بهش فحش داد ب جرم مزاحمت شکایتشو کرد بعد دید نمیتونه جلومونو بگیره قسم خورد خودشو میکشه.
چاره ای نبود جدا شدیم یکسالی افسرده بودم هیچی برام قشنگ بود و اینک فکر میکردم دیگ هیچوقت عاشق نمیشم
ولی عزیزم الان ۳،۴ساله گذشته راستش زخمش تو قلبم هست ولی خوشحالم چون اونطور ک فک میکردم نبست
تاپیکامو ببینی بازم الان عاشق شدم و...😂😂
فقط ب خودت زمان بده همه چیراشو پاک کن ناراحتیات طبیعین.گریه کن خودتو خالی .قول میدم با گذشت زمان با تو اجتماع بود درست میشع