یادمه یبار ک بچه بود ارزو کردم زندگیم عین رمان بشه فکر نمیکردم خدا ارزومو برآورده کنه اما الان زندگیم جوری هیجانی شده که اگه یه رمان بود ک میخوندی میگفتی همه اینا تخیلیه و وجود نداره کاش اخر داستانم همونطوری ک میخوام بشه
با اینکه شوهرم میگه خوبه اما منم دوست دارم عمل کنم اصلا جلو شوهرم اعتماد بنفس ندارم🤕🤕🤕
شاید آنگونه که میخواستی نبودم اما . . .من تمام خودم را خرجت کردم ،شاید آنچنان لایق دوست داشتن تو نبودم اما . . .من با تمام وجودم عاشقت بودم ،شاید در گرفتن دست هایت کمی درنگ کردم اما . . .من تا توانستم که همراهت بودم ،شاید ؛ شایدهایم به سراغم آمده اند که رفتن تورا هم گردن من بیندازند نه ؟ :)
شاید آنگونه که میخواستی نبودم اما . . .من تمام خودم را خرجت کردم ،شاید آنچنان لایق دوست داشتن تو نبودم اما . . .من با تمام وجودم عاشقت بودم ،شاید در گرفتن دست هایت کمی درنگ کردم اما . . .من تا توانستم که همراهت بودم ،شاید ؛ شایدهایم به سراغم آمده اند که رفتن تورا هم گردن من بیندازند نه ؟ :)