یاده یه خاطره تلخ افتادم، خدا به حق این ماه بچهاتونو براتون نگه داره
قبل از مریضی دخترم باهم رفتیم خونه مادرم، خواهر بزرگمم با بچهاش اونجا بود و خواهرم خیاطی میکرد
طفلی بچم سرناهار کمک کرد سفره باز کنیم با مامانم، طفلک گرسنه بود جلوتر از همه نشست سرسفره، ولی اون به اصطلاح مادرم برای همه غذا کشید با اینکه هیچکدوم سرسفره ام نیومده بودن بچمم چشمش به دست مادرم بود غذاشو بده ولی ... خیلی ناراحت شدم پاشدم دست بچمو گرفتم و رفتم خودم براش غذا گرفتم از بیرون، شش ماه بعد دخترم فوت کرد...
هیچوقت کاره مادرم یادم نمیره