پدرشوهرم اصرار دارن ک من آشتی کنم
ولی من صبرم. ب سر رسیده
هزار بلا هزار. بدخبتی سرم اومد
هزار کثافت کاری همسرم کرد
اما من فقد سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم سوختم
مجبور نیستم برگردم
اگر بر میگشتم ب خاطر دخترم بود حالا هم مگ چند سال میخام عمرر کنم
چند سال ..
مگه چ جونی دارم مگه چقدر روحیه دارم ک باززبزم اونجا. با رفتار همسرم اذیت بستم
من حساس هستم
دلم اون جور شوهری میخاست نبود نشد
همش خودخوری همش خودم زندگیم میچرخوندم. شوهری ک رفیق باز بود
دالم اذیت میشم الان روحیم آزاده. الان آرامش دارم ولی اگر اسم. همسرم. علیرضا د. بیاد داغون میشم. نمیخام اسمشو بشنوم
نمیخام. حالم بد میشع
شنیدم پدر شوهرم شماره دایی جانم رو گرفته ک صحبت کنه واس آشتی بچه ها خواهش من الان حالم خرابه
نمیخام ببینمش بس زجررررر داد من رو