توام یه کاری کن که حرص بخوره
پدرشوهر منم از کربلا اومده بود ما تو بارون چقدر منتظرش بودیم که بیاد بعد رفتیم خونه جلو اون همه آدم با صدای بلند و یه لحن بد میگه خب نیکی توام خوش اومدی😒یعنی من نرفتم استقابلش
فقط میخواستم بگم کاش چشمای کورتو باز میکردی ولی هیچی نگفتم برادرشوهرم جوابشو داد