تو واقعا اشتباه کردی
اما نه توی انتخاب مسیر زندگیت
توی ضعف نشون دادن جلوی شوهرخواهرت
برای چی گریه کردی آخه؟ اگه از انتخابت مطمئنی پاش وایسا و به خودت افتخار کن.
ببین الآن من خودم توی جوی بزرگ شدم که شاغل بودن واسه خانما افتخاره. ولی من گفتم عاشق خونه داریم و نمیخوام شاغل بشم مگر اینکه یه شغلی باشه که توش آزاد باشم. زیردست کسی نباشم.
همه برگشتن گفتن وااااای میخوای بشینی خونه کلفتی شوهر و بچه رو بکنی. پشت سر همم مسخرم کردن.
محکم وایسادم گفتم نه. میخوام عین ملکهها بشینم زیر سایه و شوهرم برام پول بیاره.
برای چی جوونی و طراوت درونی خودمو با کار کردن بیرون از خونه از بین ببرم؟ برای چی خودمو الکی خسته کنم؟
میشینم خونه واسه خودم وقت میذارم، ورزش میکنم، به پوستم میرسم، مطالعه میکنم، وقت کافی میذارم و غذاهای خوشمزه با مخلفات درست میکنم، شوهرمم که اومد خونه با لبخند و روحیهی باز ازش استقبال میکنم. پس چی؟ برم سر کار. آخرشم با خستگی و صورت کج و کوجه بیام یه ناهار هول هولکی بذارم جلو شوهر و بعدشم دراز به دراز بیفتم خروپفم بره هوا ؟؟؟!!!!
باور نمیکنی همون لحظه شوهر یکی از خانمای فامیل برگشت بهش گفت خانم خانما یاد بگیر. نصف توئه 😅
البته بعدش عذاب وجدان گرفتم چون اون موقع نوجوون بودم این حرفارو زدم غرور داشتم یکم تند رفتم 😂😂
( اینارو که گفتم نه اینکه بگم شغل بده ها نه. من شاغلم بشم بازم زبونمو توی دهنم میچرخونم و از انتخابم دفاع میکنم)