من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمیها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبههای برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبههای برتر کشوره.
گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامانهایی بخوره که بچهشون کنکوریه 🌱
منم نمیدیدم، یه دوره ای با کمبود سریال جذاب خارجی مواجه شدم اومدم سراغ اینا. اما خدایی پوست ش ...
دقیقا همینه یه سریال ایرانی اگه شروع خوبی هم داشته باشه پایانش فاجعه باره🌚
یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
سریالای ایرانی خیلی پیشرفت کردن از وقتی بخش خصوصی دست گرفت واقعا باکیفیتن آکتور هم خیلی قشنگه
شاید توقع من خیلی زیاده😁
یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
بیش از حد زیاده😂 انصافا خیلی خوب شدن ایرانیا ببین من اصلا ایرانی نمیدیدم اما واقعا ارزش داره ببین ...
چی بگم آخه به نظرم هنوز پیشرفت قابل توجهی نداشته داستان های تکراری ،دیالوگ های کلیشه ای، کارگرانی های ضعیف و......
یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨