2777
2789

من ۳۲ سالمه .... و به علت ورشکستگی پدرم برای هممون نامفهوم بود از اسفند ۹۸ رفتی خانه پدری مادرم ( همراه با مادر پدرم) به شهرستان.... من سال ۱۴۰۰ با مادرم حرف زدم که از یه آقایی خوشم اومده و میخوام ازدواج کنم ، وقتی مادرم محل زندگی ایشون رو پرسیدن و من گفتم پیروزی ... با مخالفت روبرو شدم گفتن در شآن ما نیستند 

من از سال ۹۹ تابستان با اطلاع کامل خانواده اومدم تهران و مشغول به کار شدم و پدرم تمامی مدارک شناسایی منو  اد بهم و برام خوابگاه گرفتندو من کارمو تو شهرداری شروع کردم و با اون آقا هم تو شهرداری آشنا شدم ... روزی ۳ الی ۴ بار باید باهاشون تلفنی صحبت میکردم و گزارش کارمو میدادم 

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

من از مهر ۹۹ با این آقا همخونه شدم و مادرم در جریان کامل بودند که من منزل فامیل هاشون میرم و حتی گاهی میخوابم منزل خواهر و برادرشون ( پدر و مادرشون فوت کردند ) و در حریفان کانل بودند که ایشون از لحاظ مالی و عاطفی حامی من هستند.... و بگم که ایشون ۴۴ سالشونه الان.....

مادرم می‌گفتند میدونم دوسش داری میدونم اونم دوستت داره ، بهت احترام میذاره ، هواتو داره و میدونم بدون هم نمی‌تونید زندگی کنید ... ولی چون خونش تو پیروزی در حد ما نیست و نمیدارم ازدواج کنی ... هر چی قسم دادم که یه باهاشصحبت کن ، یه بار با خواهر بزرگش صحبت کن میخوان زنگ بزنند و میخوان شمارو ببینند ، اگر عیب  و ایراد گرفتی منم همون موقع میام پیشت و بر میگردم باهات ... ولی گفت اصلا نه صحبت میکنم نه میبینمشون....

( ما قبل منطقه یک نشین بودیم ولی الان هیچی نداریم،  حتی خونه )

تو این مدت خیلی با مادرم و خواهرم صحبت کردم ( من دختر اولشم و فرزند اول خانواده)  گفتند نه و پدرم که خشونت خانگی داشت همیشه و من همیشه ازش میترسیدم ... چون همشم و تهدیدمیکرد و.... تو این مدت هم هر وقت پدرم تماس داشتند فقط توهین می‌کردند و افترا می‌زنند و تهدید می‌کردند و قطع می‌کردند...


چند ماه پیش وقت تلفن از من پرسید مادرم حدیث ازدواج کردی؟ البته قبلش مجدد پدرم شروع به ناسزا و افترا زدن به من شده بود 

گفتم آره ازدواج کروم بدار حرف بزنیم مامان ... 

برادر و خواهر و مادرم فحش رو کشیدن به من و منو خانم ..... خطاب کردند ... 

کار کشید به جایی که نمیدونم چیجوری با خانواده همسرم ارتباط برقرار کردند و اونا هم تهدید کردند و..... 

من الان چند ماهه عقد دائم ایشون هستم ...

اینم بگم که ایشون دوبار ازدواج ناموفق داشتند و دوتا فرزند دارند که هر دو با مادر ها  زندگی می‌کنندو فقط دخترش که ۱۲سالشه آخر هفته ها نیاد میش ما   ارتباط خوبی با هم داریم....

من احساس آرامش و خوشبختی دارم ....

واقعا دارم

خانواده ام برام اضهار نامه زنده‌ماندن موقع که حق ارتباط با مارو نداری اصلا چه الان و چه در آینده ... و هر روز زن. نیزنند و فحش می‌نویسند برام ...

البته همرو بلاک کردم .... 

الان به نظر شما من اقدامی کنم از نظر قانونی براشون؟ 

چون میتونم خیلی راحت اقدام کنم و تا حالا نکردم اصلا ... 

یا باید با این همه حجم زنگ و اس ام اس هاشون که کمتره از زنگ تحمل کنم ...

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز