اخه بعد از ناهار بود منم تفنگ اسباب بازی پسرم داخل اون اتاق بود یک درصدم ب فکر خطور نکرد حتی کنار هم باشن چشمت روز بد نبینه رفتم داخل اتاق دیدم اینا لخت مادرزاد افتادن رو هم وای خدا انگار زدنم داخل برق درو بستم رفتم تو حیاط ب خالم گفتم تفنگ پسرمو بعدا برام بیاره نگو خالمم فورا میره تو اتاق تفنگو بیاره اونا در حال لباس پوشیدن بودک😂