رفتم دیدم کلیییی وسیله خوراکی آورده از گوشت تا سبزی
گفتم مامان من نمیتونم بذار بگم خودش بیاد
مامانمو بذور رردم بالا
فکر نمیکروم با مامانم انقدر خوب برخورد کنه اول سلامکرد بعدشدست مامانمو ماچ کرد گفت من نوکرتم مامان تو بخاطر پری بیا گو بابای من
رفت وسایلو آورد و مامانم ۶تا النگو ۲تا انگشتر یه سرویس سنگین اورده بود با کلی وسایل خوراکی ازگوشت و مرغ و سبزی و.....
و قورمه سبزی جا افتاده ی آماده
گفت این طلاها جای جهازت که نتونستم برات بگیرم
حالا بماند فرهاد زیر بار نمیرفت
مامانمو من رفتیم تو اتاق
مامان گفت چخب چکار کردی
گفتم هیچی خواهر برادریم امروزم بخاطر تو باهاش دوکلمه حرف زدم