سال ۹۳ عاشق شدم
اولین بار تو خونمون که اومده بود خواستگاریم دیدمش
عقد کردیم بهترین روزارو داشتیم اونم عاشقم بود ولی بعد ۶ ماه جداشدیم
شبی که بعد طلاق منو گذاشت خونه بابام و رفت بیمارستانی شدم تیمارستانی شدم یک هفته زیر سرم
دوماه با قرص ارامبخش میخوابیدم
شبو روزم گریه بود مامانم میومد تو اتاق میدید دارم گریه میکنم میرفت زنگ میزد دوستام بیان ولی حالمو خوب نمیکردن بهشون میگفتن برین بگید فلانی بیاد اسم عشقمو میاوردم
بابام از اتاق بیرون نمیومد که اشکامو نبینه
چندماه گذشت تا خوب شدم و کنار اومدم که دیگه رفتهو برنمیگرده