سلام شب ابریتون بخیر
پیش ما هوا ابری و سرده
امشب بعده شره شام..شامی ک خودم درست کرده بودم و مادربزرگ مادریم هم خیلی دوسش داشت درست کردم و با مادربزرگم جاتون خالی با سس خوردیم...
ولی ی چیزی شد بابام سرم داد کشید گفت کاری نکن مثه سه سال پیش از بالا تا پارکینگ کتکت بزنم...اونم جلوی مامان بزرگم..((((((((سه سال پیش بابام بدجوری کتکم زده بود😔منو از پله های خونمون پرت کرده بود پیرهنم کلا پاره شده بود اونم بخاطرر لینکه بابام محکم زد ب شونم گفت بیا فرش بشور من گفتم نه اونم زد منووو قلبم داشت وایمیساد من کلا قلبم ضعیفه قرص نیخورم بعضی اوقات هر جی ب بابام میگفتم وایی قلبم اصلا برا بابامو مامانم مهم نبود هیچ وقت اون لحظرو فراموش نمیکنم ک همین طوری میگفتم قلبم قلبم بهمنگا میکردنو بزور منو مجبور کردن ک فرش بشورم))))))))
خب سرتونو درد اوردم عزیزای من دلم خیلی گرفته همین طوری اشک میریزم اگه جایی بد تایپ کردم شما ببخشید...
بگذریم....بعدش بابام گفت کاری نکن جلوی مامان بزرگت بزنمت الان مامان بزرگت هست ولی همین امشب کتکت میزدم
من ۱۸ سالمه ۳ ماه دیگه میشم ۱۹ساله این جمله ها برای ی دختر ۱۹ سالس؟؟؟؟؟ سره گداهی نانه بحثمون شد مامانم دخالت کرد گفت ک نری واسه من ۱۲ بار رد نشی من گفتم ک ن سعی میکنم اولین مرحله قبول شم و بابام گفت این غیر ممکنه و بعد دعوامون شد منو ب دخترای روانی تشبیه کرد😔😔بچه ها ترو خدا برام دعا کنین اولین مرحله قبول شمم دفا کنین درسامو خوب تموم کنم و مستقل شم از این خونه برم..درسته هیچ جا خونه پدری نمیشه ولی من واقن حالم ب هم میخوره ازین خونه