یه پرستار اومد برام تزریق کرد و وقتی تموم شد شوهرم اومد یکی از پرستارا رو صدا زد که بیان سرم و بکشن پرستاره اومد تو به شوهرم گفت چه قدر عجله داری چشم سفید بعد با هم خندیدن حالا من داشتم می مردم رو تخت
تو سیگارو خاموش کن تا بگم ...
چه طور میشه با گریه هم دود شد...
چه طور میشه با خنده هم زخم خورد....
چه طور میشه با عشق نابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود شد....