کآری ندارم بهشون مگه من مونده ی اون پسره بودم خودش التماس کرد رل بزنیم خودشم همچین غلطی کرد چیزی که زیاده پسر منکه بهترین موقعیتو دارم به هیچ وجه نیازی ب اونا ندارم خواهرم از بچگی جونم بود جونمون بهم بسته بود مث دوتا رفیق صمیمی بودیم واقعا دنیایه عجیبی شده که خواهری که انقد صمیمی بودیم اینجوری کرد باهام وای به حال بقیه
جالب اینه پسره کلی چاق و نکبت بود تنها حسنش این بود که هم رشته ایم بود اصلا نمیخاستم اوکی شم باهاش یمدت رف رو مخم دوست دارم من فق میخاستم فرند باشیم ولی تهش ابجیم گف رل بزن باهاش خوبه:/ من اصن زیر بار نمیرفتم ی شب خر شدم که لعنت به اون شب
باز خوبه زود شناختمش و حسی بهش نداشتم که اینجوری شد