[QUOTE=275870243]زایمان که کردم مامان و مادر شوهرم با هم اومدن مامانم نوکری میکرد مادر شوهرم خدایی... مامانم شیرین ...[/QUOTE
من مریض بودم حالم بد بود تو بیمارستان پرستارها میدویدن میگفتن مریض اورژانسیه ترسیده بودن منم به خدا خونسرد ترین حالت ممکنه طوری خود دکتر هم میگفت تو چطور اینهمه خونسردی ،حتی دختر خودش هم میگفت بعد شب شد شوهرم وبابام بیمارستان موندن میترسیدم برن خونه تو ماشین خوابیده بودن یعنی خدا رحم کرد زنده موندم بعد مادرشو فرداش اومد گفت یه کم خودتو کنترل کن پسرم حالش بده دیشب تو ماشین خوابیده،😳😳