مادرشوهرم ساعت شیش صبح به من زنگ زد گفت کسی خونه م نیست میشه بیای کارت دارم چون با شوهرم اختلاف دارم میخواست حلش کنه منم گفتم باشه من رفتم خونشون شوهرم هم همونجا بود رفتم داخل همینکه نشستم شروع کرد به من توپید هر چی دلش خواست گفت شوهرم هر کاری میکرد مامانش اروم نمیشد منم دیگه داغ کردم شروع کردم جوابشو دادن دعوامون بالا گرفت صدامونو همسایه هاشون شنیدن زن همسایه شون اومد گفت لطفا اروم تر همسایه ها اومدن تو کوچه هر چی دلمون خواست بهم گفتیم همه ی کارای شوهرمو بخ مامانش گفتم از خونشون زدم بیرون اینقد داد زدم گلوم داره میسوزه😭