مادرشوهرم ساعت شیش صبح به من زنگ زد گفت کسی خونه م نیست میشه بیای کارت دارم چون با شوهرم اختلاف دارم میخواست حلش کنه منم گفتم باشه من رفتم خونشون شوهرم هم همونجا بود رفتم داخل همینکه نشستم شروع کرد به من توپید هر چی دلش خواست گفت شوهرم هر کاری میکرد مامانش اروم نمیشد منم دیگه داغ کردم شروع کردم جوابشو دادن دعوامون بالا گرفت صدامونو همسایه هاشون شنیدن زن همسایه شون اومد گفت لطفا اروم تر همسایه ها اومدن تو کوچه هر چی دلمون خواست بهم گفتیم همه ی کارای شوهرمو بخ مامانش گفتم از خونشون زدم بیرون اینقد داد زدم گلوم داره میسوزه😭
سلام خوبی؟رفتی چی شد؟چرا دعوا کرد مگه نخواست حرف بزنه این عوضی اولش چی گفت که دعواتون شد؟
اینقد گریه کردم سرم داره میترکه شروع کرد به من توهین کردن ک تو پسرمو گول زدی پسرمو هوایی کردی فکر کردی کی هستی ک ی دختر بچه بخواد با پسر من اینکارو کنه تو دنبال پول پسرمی فقط بخاطر پولشی اما کور خوندی به خانواده م توهین میکرد خودت اونجوری عمه ت اونجوریه شما همچین خانواده ای هستین منم بهش گفتم زنیکه ی نو کیسه ی تازه به دوران رسیده اون موقعه که تو نون خشک میزدی تو اب میخوردی این شهر برا پدر بزرگ من بود