چندروز پیش با دوتا دوستم ک تو کار تراپی الان مشغولن صحبت کردم و شرایطم گفتم ک دارم از شوهرم جدا میشیم و خ اذیت و کلاه سرم گذاشته
مثلا خرجی اصلا نمیداد از ۷تا ۱۱میرفت سرکار فقط واس خواب میومد خونه و همش تهدیدم ب طلاق و آبروریزی میکرد
کلا یکسال زیری سقف زندگی کردم ۳ساله ول کرده رفته
مراحل دادگاه خ طول کشیده الان آخرشه حکم نهایی اومده پیامک اومده درصورت لزوم ب حضور من ابلاغ خواهد شد
ی دوستم ک متاهله گفت این باید با یکی دوست بشه اون یکی گفت ن این خ مظلومه سرش پسرا کلاه میزارن گفت باید ازدواج کنی
خب همش داره شناسنامم الکی خط خطی میشه هی ازدواح و طلاق
از طرفی دوستی هم گناهه روابط توش
دلم میخاد با یکی آشنا بشم مطمئن بشم خودمو دوس داره مرد زندگی باشه بعد ازدواج کنم
ولی نیست
آشنایی ب قصد ازدواج ک دوستی حساب نمیشه اگ رابطه چیز نداشته باشیم دلم آدم متعهد اهل نماز روزه میخاد هم انسان باشه هم مومن
خب اینجور پسرها ک با دختره دوست نمیشن خانوادشون میفرستن منم ک خانواده ندارم همشون از دشمن بدتر
زندگی دومم ازاول همین مامانم و خواهرم خراب کردن شوهرمم بهانه گیرش اومد اونم
چکارکنم هیشکی جز خدا ندارم
و اینک مورد آشنایی برام پیش میاد نمیدونم چی بگم ب طرف
یبار ی پسری گیرداده بود شماره مامانتو بده صحبت کنم بیام خواستگاری من از مامانم صربه خوردم دیگ فایده نداره از راه دور شهر دیگ زندگیمو بهم میریخت
خ سردرگم شدم