حتی بیشتر مامانم دوستش دارم
نمیدونم چطوری ازش تشکر کنم بخاطر زحماتش
عشقه ،عشق
گاهی اوقات عصبانی شده از دستم حتی یه حرفایی هم بهم گفته ولی من خیلی دوستش دارم ...
چون میدونم بخاطر خودم بوده
مثل یه کوه از اول زندگیم تا حالا پشتم بوده
بهش میگفتن تو کربلا نرفتی بیا برو کربلا ، گفت همینجا کربلا هست گفت تا زنده هستم و عمر دارم بچه هام رو سر و سامون میدم 🥲🥲🥲
خداشاهده تو داغون ترین لحظات زندگیم باهام صحبت کرده آرومم کرده
تا مریض میشدم هزار بار میگفت بریم دکتر
همیشه سر نمازاش میگه خدایا عاقبت دختر و پسرم رو بخیر کن🥹🥹🥹🥹🥹 دلم میخواد برم بغلش کنم ولی روم نمیشه
تو زندگیم هیچ مردی جز بابام جا نداره و نخواهد داشت
زشته بدون دلیل برم براش یه دسته گل بخرم ؟