شوهرم کلی عیب الکی گذاشت روم و جلوی همه اقوامش گف ( توتاپیکای قبل هست)
سه ماهه عقدم قراره جدا شیم
بعد دو هفته دیروز پیام داد بیا از نو بسازیم من دوستت دارم میدونم حرفاش از ترس مهریه س
خانوادم اصرار دارن ک این مرد زندگی نیست
خواب بودم یهو از استرس و ناراحتی زیاذ بیدار شدم دیگ نمیتونم بخوابم
دلم گرفته واسه زندگیم ک نابود شد
واسه قلبم ک شکست
واسه ابرویی ک برد
واسه اعتمادی ک از دست رفت و من دیگ نمیتونم ب هیچ پسری اعتماد کنم،