2777
2789

گلنار خوابیده و قصد بیدار شدن نداره که آسیه به سراغش میره، گلنار باز هم مقاومت می کنه که او میگه اگر بلند نشی به میرزا رضا میگم بفرستت رخت شور خونه که گلی تو لحظه از جاش می پره و از او خواهش می کنه تا حرفی به میرزا رضا نزنه.

گلی در حیاط مشغول پر کردنه پارچ آب است که خانم گل به همراه چاوش به اون جا میره.

گلنار، خانم گل را می بینه و به بهونه کمک بهش جلو میره اما هیچ کدوم هیچ حرفی نمی زنند و سعی می کنند عادی برخورد کنند.

گلنار تو رخت شور خونه مشغول است که خانم گل به اون جا میره و بعد از رفع دلتنگی با هم شروع به حرف زدن می کنند و خانم گل میگه اگر تقی هم بود رضایت به این جا بودن تو نمی داد که گلنار با سرتقی می گه اونایی باید برن که به زور اومدن، نه ما که خانم گل بهش افتخار می کنه و کمی بعد چاوش، خانم گل را صدا می کنه و میگه وقت رفتنه که خانم گل میگه الان دیگه وقت بزرگ شدنه و باید مراقب خودت باشی، بعد هم با چشم های گریون میره.

صفی و شازده آصف میرزا درباره وضعیتی که توش هستند به همراه وضعیتشون با حاکم فومن حرف می زنند و صفی میگه باید مراقب باشیم این داستان به گوش دارالخلافه نرسه که شازده آصف میرزا میگه عمه خانم فکر همه جا رو کرده و دیگه از دست تقی و گلنار که ما رو عنتر و منتر خودش کرده، خسته ام.

اسماعیل و اون پسر با هم در کلبه نشسته اند و غذا می خورند، اسماعیل قصد رفتن به آبادی را داره که پسر جوون میگه تا وقتی خوب نشدی حق نداری جایی بری که اسماعیل حرف حرف خودشه و از جاش بلند میشه.

شازده آصف میرزا با عباس قلی بحث می کنه و میگه تنها در صورتی که بتونی اون دو تا یاغی رو گیر بیاری می بخشمت و میره.

عباس قلی هم بعد از رفتن شازده آصف میرزا، رد میده و به تفنگ چی هاش میگه اگر نافرمانی کنید به صلابه می کشمتون و همگی به ده می روند و اول هم به خانه قاسم خان حمله می کنند و آن جا را به آتیش می کشند.

گلنار در حال تمیز کردن و جارو زدن مطبخ است که تکه نانی روی زمین پیدا می کنه و شروع به خوردن آن می کند، آسیه همان لحظه از راه می رسه و به گلی میگه او سینی صبحانه را از احترام سادات به مطبخ ببرد و تاکید می کنه تا هیچ حرفی با خانم سابق عمارت نزنه و او به خاطر خرید، نمی تونه امروز این کار و انجام بده.

گلنار هم لبخندی از روی خوشحالی می زنه و از جاش بلند میشه، آسیه هم دوان دوان میره تا با مصیب برای خرید کمبودی های مطبخ بروند.

گلی دوان دوان و با خوشحالی به اتاق احترام سادات میره که با دیدن صفی حالش گرفته میشه و بعد هم با دیدن حال خراب مادرش کلا به هم می ریزد.

گلی با سینی به مطبخ میره و به یک باره کل سینی از دستش رثی میز می افته که میرزا بهش تشر می زنه تا او به خودش بیاد.

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

پ اونجا که اب جوش‌گذاشتن‌پر خروس رو بکنن نگفتی که میگن احترام سادات حالش بده ابجوش‌میخواد بعد یکی‌دیگه میخواد بره‌که میرزا رضا که به گلی شک‌کر‌ده‌ میگه‌گلی بره بعدم میره مامانشو می بینه حالش بده فیلمم تموم‌میشه

ما آبادانیا   

ب نظر میرزا رضا کور نیس

پیج واژینیسموس دات آی آر(v a g i ni smus . irr) برای همه ی خانومها مفید و داشتنش ضروریه حتما مطالبشو دنبال کنید👌🏻چشم ها راشاید بتوان نابود کرد اما اندیشه را هرگز... از اونجایی که یادمه، همه فقط خواستن برن بهشت،هیشکی نخواسته بسازه بهشت🌚تو بگو بهشت چی شدش؟ اینجا هرکی مرد که رفتش زیر خاک..!!!!
این اسماعیل از وقتی گیلدخت پخش شده خونریزی داره وبا اون زخمش همش تو لجن گل کثیفی میفته چرا عفونت نمی ...

اره اینقد حرصم‌میده یکسره می افته و خودشو میگیره و داد میزنه 

مامانم‌ میگه کمر باریک دوباره افتاد تو لجن

ما آبادانیا   
حالا خلاصه همش: همه تو اون عمارت اسکولن گلنارو نمیبینن همش دنبالش میگردن

نمیشناسن گلنارو

فقط این ندیمه مامانش می‌شناسش نمیدونم‌کجا رفته یه خط درمیون‌می بینم فیلم‌رو

ما آبادانیا   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792