2777
2789
هرچی از تو برسه نیکوس. نه جدی شام درست کنم اخر شب اگه تعطیل نشد میام

چی میخای درس کنی

ماکه شام ی چیز حاضری میخوریم

بعضیارو نمیشه قانع کرد باید به نفهمیشون احترام گذاشت...               👈🏻یسری از آدما علاوه بر اینکه بیشعورن،به بیشعور بودنشونم افتخار میکنن👉🏻
چی میخای درس کنی ماکه شام ی چیز حاضری میخوریم

مرغ وسیب زمینی من نه چون فقط شام خونه همیشه باید خوب باشه البته دیشب برنج وکباب بود امشب باز نونی 

مردم تو خاکسپاریت اگه بارون بیاد شرکت نمیکنن یه وقت لباسو موهاشون خیس نشه! بعد تو نگران حرف این مردمی! بیخیال بابا! زندگی کن..

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مرغ وسیب زمینی من نه چون فقط شام خونه همیشه باید خوب باشه البته دیشب برنج وکباب بود امشب باز نونی&nb ...

خوبه نوش جونتون😋

بعضیارو نمیشه قانع کرد باید به نفهمیشون احترام گذاشت...               👈🏻یسری از آدما علاوه بر اینکه بیشعورن،به بیشعور بودنشونم افتخار میکنن👉🏻

حالا یکی میگم سرتون گرم بشه  داداشم یه دوست داره خیلی نترسه سر کارشون قدیمی مثلی که زمینش جن داشته بعد این مسخره میکرده که شماها ترسویین یک شب تااخر شب میمونه بعد توی اتاقک نگهبانی میگه می‌خوابم هرچی بهش گفته بیا بریم گفته من نمی‌ترسم برو داداشم میگه صبح رفتم سرکار دیدم دراز کشیده پاهاش وسرش روی زمین کمرش روی هوا چشماش سفید داشته میلرزیده به زور بیدارش کرده میگه شروع کرده داد کشیدن صداش در نمیومده گفته دیشب تا صبح اذیتش کردن ودر وقفل کردن نتونه بره بیرون اینقدر داد کشیده بود صداش در نمیومده خداییش نترس بوده وگرنه که باید سکته میکرد

مردم تو خاکسپاریت اگه بارون بیاد شرکت نمیکنن یه وقت لباسو موهاشون خیس نشه! بعد تو نگران حرف این مردمی! بیخیال بابا! زندگی کن..

میگه تا رفتیم کلاس دیدم همه برگه های خانم  تو کلاس پخش و مچالن  ابجیم میگه ترسیدم چونکه من فقط کمدو شکستم  برگه هارو دور کلاس پخش نکردم   و جالبش اینه که وقتی با دوستام رفتم درکمدو ببینیم قفل بود  ابجیم میگه از شدت ترس  و تعجب که چرا در کمد قفله با اینکه من شکستم و چرا بزگها پخشن  من فقط چند برگه بردم 

و کسی در طبقه بالا نبود جز ما ۶ نفر 

ابجیم میگه منو دوستام اومدیم پاییین به معاون گفتیم که پلاستیک بده برگه هارو جمع کنیم و داستانو تعریف کردیم که چطور امد یم کلاس و برگه ها  اینجور پخش بودن ولی ابجیم چیزی نگفمثلا اونم نمیدونه چخبره  

میگه رفتیم کلاس دیدم هچ برگه ی  روی زمین  نیست و همه برگها  صاف و مرتب رو میز 

معلم   منو بچه ها سکته کردیم   بعد از چن دقیقه که داشتیم حرف میزدیم خانم معاون اومد بالا با پلاستیک  گفت برگه های ریخته کو 

که گفتیم جمع شده 

که داد زد رو سرمون منو مسخره میکنیددد

و رفت  

بعد اونروز دخترا یادشون رفت یا بیخال موضوع شدن ولی ابجیم تا حالا میترسه که به این مدرسه یا به این کلاس بره حالا حالا۱۸ سالشه یادشه م

چه پروفایلت حس خوبی داره😻😻💚💛💚💛🧡

واقعا؟😍   مرسی عزیزم 💖💖

رنگین کمون های زندگیتو بشمار نه طوفان هاشو...✋            به بعضیا باید گفت آروم تر برو شعورتم بهت برسه🤝    بعضی از نشدنی زندگیتونو بذارین به حساب اینکه اگه میشد خیلی بد میشد👍    آدمها وقتی نمی تونن مثل گذشته ازت استفاده کنن میگن چقد عوض شدی🙂      اگه داشتم نظر میدادم و نظرم درست بود سن و سالمو بهونه نکن .... عقل و شعور به سن و سال نیست   .....                              ماتیلدا : زندگی همیشه به این سختیه یا فقط وقتی                           بچه ای اینطوره؟                                                                                           لئون:همیشه اینطوره!            🌱    دیالوگ فیلم لئون حرفه ای  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  2 ساعت پیش