دلم یجوریع دلتنگه نمیدونم چمه دوست دارم زمان متوقف شه و هزاران بار لحظات خوش و آروم زندگیمو دوباره زندگی کنم دلم برای مجردی تنگ شده البته زیر ۲۵ سال ها نه که آخریا که استرس بالا رفتن سن رو داشتمگاهی هم دلم بیخیالی و پاکی بچگیمو میخواد انگار دوست دارم درونم احساس پاکی کنمحس عجیبیه ولی خسته شدم از حسابگری...دلم ی پاکی خاص میخواد...خسته شدم از قضاوت اطرافیانمدوست دارم مث همسرم دلم پاک پاک باشه همسرم تو حرفامون گفت اگه تو بدی کنی که مث اونیکه من گارد گرفتم نه ساده نباش باهر کی مث خودش ولی ی اعتقادم دارم از مامانم تاثیر گرفتم ميگه هر کی بدی کنه به خودش کرده....ولی من زود از چشمم میفته اونی که بهم بدی میکنه و بشدت حساسم و زود متوجه میشم..دوست ندارم این حساسیت روچون اینطور حساب کنم انگار طرفمو قضاوت کردم..بنظرم همه حق دارن هر حسی که بخوان نسبت ب ما داشته باشن
کیا این حس رو داشتن بیاین راجبش حرف بزنیم