چندشب پیش خونه بابام بودیم قربونش برم ب مناسبت روز پدر
بعد خواهرم شوهزش من شوهر خرم و مامانم
بابام داشت حرف میزد ب مامانم ک تو اشپزخونه بود گفت این شوهر روانیم داد کشید سر بابام این چیه این یعنی چی بعد همون تایم ها مادرم هی میخاست میوه بیار منو خواهر گفتیم بعد با کیک میاریم سر میز بعد بابام گفت ب مامی ول کن بیا بشین باز شوهر آشغالم سر بابام داد زد بابام بخدا همه میگن بهش مظلوم ساکت باورتون نمیشه اما تو این ۳۴سنم یکبار داد نکشید دادشو نشنیدم همش تو خودش میریزه
شوهرم روانی عصبیه گاوه الان دلم میخاد برم خفش کنم خوابه گوه رو یکبارم قبلا به بابام گفت تو مرد نیستی انقد آرومی میخام شوهرمو بکشم
حرات نداره ب خانوادش تو بگه مثل سگ میترسه ازشون مظلوم گیر آورد
شما بودید چکار میکردید
الان یه پیامک پر از حرف نوشتم صبح رفت سرکار بفرستم اگه تا صبح خفش نکردم کثافتو