ققبلاً عاشقم بود ی دیقع از زبونش قربون صدقه نمی افتاد
منن هیچ حسی بهش نداشتم اونقد گف گف تا من عاشق شدم ولی چن وقتع دیگه مثل قبل قربون صدقم نمیره محبت میکنه ولی ن مثل قبل خیلی مصممم بود ک باهم ازدواج کنیم ولی الان حس میکنم یکم کمرنگ شده منم خیلی حساسم
چن وقت پیش قرار شد بریم بیرون یعنی من گفتم ولی ی روز قبلش اومد بهانه آورد ک خونه نیستمو و فلان بعد تا دو روز حالم بد بود زنگ زد گریه کردم بعدش ک یکم حرف زدم گف ک برام سخته با دختر برم بیرون در حالی ک با رل. قبلش رفته بود بیرون بعد گفت ک اعتماد ب نفس ندارم گفتم چطور برا اون داشتی گف تو فرق داری با اون برام نمیدونم پشیمون شدع دوستم نداره یا چی واقعا موندم