زینب جان با حرص خوردن تو هیچ چی درست نمیشه
من برای طلاق هم میخواستم اقدام کنم خونوادمم پشتم بودن بابام گفت یکی رفته قدم دوتا روچشم در این حد
مشاورم گفت زندگی مشترک فقط عاطفی و احساسی نیست تو این زندگی چیا به دست آوردی
دیدم زندگی زیر صفر با من شده صد
من خودم بچه طلاقم پدرو مادرم هیچ وقت کم برامون نزاشتن ولی همیشه خلا نبودنشون کنار هم حس میشد برامون با اینکه یه زندگی پر از دعوا بود اون زندگی
شاید یکی بگه باشه چه ربطی داره ولی من دوست نداشتم تمام گذشتم برای دخترم تکرار بشه
پس اینم دلیل دوم برای موندن
دلیل سوم بارها بهم گفت فکر اینکه بچرو بهت بدم از سرت بیرون کن
الان من زندگی عاطفی ندارم و نمیخوامم با کس دیگه داشته باشم چون نمیتونم به جنس مذکر دیگه ای اعتماد کنم
حتی با اینکه تمام هورمونام اوکی هست نیاز جنسی ندارم
این انتخاب من بود موندن به خاطر بچم
بعضی وقتا میگم بچم از آب و گل دربیاد مستقل بشه منظورم به ازدواج نیست فرداش از این خونه میرم
تا شده حداقل یه روز چشمام تو چشم کسی که باعث مردنم تو اوج جوونیم بود باز نشه
تو هم انتخاب کن
اگه میتونی جدا شو اگه نه ادا دربیار ولی به کهنه بچتم نگیرش فقط به چشم یه حمال ببینش که پول درمیاره برای بچه ها
من بعد بچه اولم دوبار باردار شدم
یه بار اون بادکنه 😁پاره شد که اورژانسی خوردم ولی روز پری بی بی زدم مثبت درومد
یه بارم بعد از چند سال قرض ضد بارداری خوردن خطا داد
جفتشم انداختم
گناه مال بچه ای که تو زندگی بیاد که مادرش پدرشو دوست نداره