من پریشب خاستگاریم بود خانواده ها صحبت کردن چون غریبه بودن و نمیشناختن شرایطو سخت گرفتن مهریه از قانونی ی مقدار بالاتر و حق طلاقم با من اونجا یه مقدار بحث کردن اما بعدش گفتن باشه وقتی نظر دامادو میخواستن داماد سکوت میکرد یا سرشو تکون میداد
تا اینکه دیشب گفت من حرف دارم با بابات گفت دیشب اگ چیزی نگفتم اول به خاطر تو بعد بابات و این حرفا نمیدونم از اینجا ک رفتن خانوادش چیزی گفتن یا چی اما گفت اگ حق طلاق با تو باشه من نمیمونم چون تو احساسی هستی و ممکنه بری سر ی موضوع مسخره منم اولش ک حرف رفتن نزده بود گفتم برای من اهمیتی نداره با کیه کسی ک اذیته میره اما وقتی حرف رفتن زد گفتم برو
بیاین چتا رو بزارم ب نظرتون چ کنم