خیلی دوسش داشتم خیلی زیاد ...
خیلی خیلی خیلی زیاد به چشمای من میومد...
راستش تو چشمام خیلی قشنگ بود ...
چشمای عسلی و مژه هایی که انگار دوبار با فرمژه فرشون کردی ...
قد بلند
و موهای پف و یکم فر فری ..
پوست سفید و لبای قرمز ...
یکم خجالتی بود ،،، خیلی آروم بود ...
راستش منم خجالتی بودم ولی پیش اون فرق داشت همه چی
یه دختر شیطون و بازیگوش بودم کنارش ...
دیدی میگن وقتی عاشق میشی طرف رو میبینی قلبت تند تند میزنه انگار میخواد از جا کنده بشه
منم عاشق بودم خیلی عاشق ولی این حسو نداشتم ...
یادمه اولین بار که همو دیدیم البته نمیشه گفت اولین بار ...
بهتره بگیم اولین بار که قرار گذاشتیم نگاه کردم تویه چشمای عسلیش و گفتم چه چشمای خوشگلی اونم خجالت کشید ...
از استرس حتی نمیتونست بشینه :)))
به جاش من یه زبونی درآورده بودم که نگو:)))
همیشه آرامش میگرفتم ازش ...
دوسال روز و شبمون باهم میگذشت راستش درسته که بخاطر سختگیری و محدودیت هام خیلیییی کم همو میدیدم شاید تویه دوسال باهم بودنمون سرجمع ۴ تا قرار هم نداشتیم ولی خب چت و تماس که آزاد بود :)))
دور خنده ها و ذوق چشماش تو روز تولدش بگردم :)))
دور دستای نازش بگردم همون دستایی که یه روز هدیه هایی که بهم داد رو لمس کرده بود ...
واقعی عاشقش شده بودم واقعی واقعی ..
مثل یه خواب قشنگ بود :)
تو اون دو سال یکبار باهم قهر نکرد گیر نداد بداخلاقی نکرد فک کن تازه از اتاق عمل دراومد بود ولی قربون صدقه من میرفت :))))
خیلی خوب بودی لعنتی 💔...
چشم عسلی من یه روز بهم گفت بیا جدا بشیم ...
گفت دیگه تحمل ندارم ما از هم دوریم شرایطمون خیلی سخته من نمیتونم کنار بیام دیگه :)) گفت از کجا معلوم بهم برسیم ...
گفتم آخه دیوونه شدی یهو چت شده ...
چرا یهو ازمن دل کندی ...
گفت راستش خیلی وقته دل کندم نمیدونستم چجوری بهت بگم .. گفت نمیشه ...
و تنهام گذشت...
غروب بود جمعه بود...
غروب جمعه که به دل گیر بودنش معروفه ...
غروبه جمع من پشت یه گوشی حس میکردم عزیزم رو ازم گرفتن ...
حس میکردم یه تیکه از وجودم کنده شده و جاش میسوخت ...
هنوزم جاش میسوزه...
سعی کردم از یاد ببرم...
سعی کردم جایگزین کردم...
سعی کردم و امان از تلاش های بیهوده...
چشم عسلی .... کاش یکبار کاش یکبار از ته دلم بغلت میکردم ...
من حتی دلم برای اون وقتایی که تویه تماس تصویری میگفتم بیا بغلم و و محکم گوشیو رو قلبمون فشار میدادیم تنگ شده ...
لعنت به این دل....
راستی عزیزترینم پیشاپیش تولدت مبارک ....
کاش می فهمیدی دلم بخاطرت خودشو کشت ...
کاش می فهمیدی باقی مونده قلب شکستم دست تو خورد شد ....
دستایی که فکر میکردم داره تیکه های شکسته قلبمو بهم وصل میکنه ...
.....
کاش دیگه دلم نخوادت...
کاش این اظطراب لعنتی وقت شنیدن اسمت و دیدن عکست ازبین بره ...
کاش ...
کاش....
کاش......
کاش هیچ وقت نمیشناختمت؟! این سوالیه که جوابشو هیچ وقت نتونستم قطعی بدم....