خب حالا بقیشو میگم
رفیق بازه یعنی جونشه و رفیقاش هفته ای سه بار با دوستاش میره تفریح کوه جنگل دور کثافط بازی بعد میاد خونه به من محل نمیده، اخر هفته هام که حتما اااا باید خونه باباش باشه که اونم نیم ساعت میشینه باز بلند میشه میره پیش دوستاش
حالا ما هفته پیش رفتیم خونشون پنجشنبه عصر رفتیم، بعد خاستیم بریم رضوانیه(قبرستون) زنگ مامانش زد تا اونم بیاد اقا ما رفتیم دیدیم مامانش مارو تحویل نمیگیره هی دور میشه از ما دیگه اومدیم خونشون شوهرم رفت پیش دوستاش بعد مامانش شروع کرد که تو حیا نداری خجالت نمیکشی بدون چادر و فلان حق نداری اصلا ازت خوشم نمیاد و ایناها بعد من به شوهرم پیام دادم که بیا اومد بعد مادرش یه سیاستی داره نکبت اصلا هیچی نگفت فقط دورم میگشت