شوهرک کلا وابسته به خانوادشه
خانوادش بد نیستن ولی یه وفتایی یه کاراو حرفای کوچیکی دارن که اذیت کنندس
هر جا میریم اونام باید بیان
هی مستقیم و غیر مستقیم میگم میخوام دوتایی بریم بیرون درک میکنه میگه باشه ولی بعد کار خودشو میکنه
مثلا تو خرید خونه و همه چی دخالت میکنن
هی به شوهرم میگم بابا بیا اینو بخر اونو بخر پولت بی ارزش نشه میره با اونا مشورت میکنه اونام میگن نخر
دیگه انتظار دارن من هر چی خریدم نشونشون بدم از خودم بدتر امار وسایلمو داره مامانش
یا انتظار دارن هر جا میرم با مامانش برم
یا مثلا مادرشوهرم میگه بهش بیا با داداشت خونه شریکی بخر 😑در حالی که اگر شریکی بخرن برادرشوهرم چون خونه نداره میخواد بره اونجا زندگی کنه پس عملا پولمون دود میشه
یا مثلا قبل عروسی همش برمیگشت مظلوم بازی درمیاورد واسه شوهرم که اره دوستام میگن پسرت ازدواج کنه تو رو یادش میره این موضوع خیلی رو شوهرم اثر گذاشته و کلا از اون به بعد خیلی هواشو داره
من نمیگم نداشته باشه ها ولی نه اینکه هر جا میریم بیاد
یا اینکه من خیلی تنهام بعد ازدواج هر وقت شوهرم خونس میگم بریم بیرون میگه حال ندارم (خیلی کم خونس) ولی مامانش بگه با کله میره میگه بریم استدلالشم اینکه مامانم تنهاس درحالی که همش بیرون اینور اونور با دوستاش اصلا خونه نیس هیچ وقت شاید بگم روزی ۴ ۵بارو میره بیرون
خلاصه من لباس خوشگل بپوشم اصن نگاه نمیکنه بعد مامانش یه لباس که پارسالم همنو داشت و شوهرم کلی تنش دیده بود گف وای چقدر قشنگه چقدر بهت میاد
کلا مامانش بهم حسودی میکنه تو خیلی چیزا الانم شوهرم با این رفتاراش باعث شده خیلی حسود بشم در حالی که اینجوری نبودم
کلا این قضیه اذیتم میکنه