2777
2789
عنوان

قتل یا مرگ عادی ؟

755 بازدید | 34 پست

نمیدونم چی بگم از کجا شروع کنم ..

من ازدواج کردم و سر خونه زندگی خودمم قبل ازدواجم چون پدرم فوت شده بود و مادرم ازدواج کرده بود با مادر بزرگم زندگی میکردم

بعد از عروسیم چون مادربزرگم تنها بود و خب نیاز به مراقبت فقط اینکه یه نفر بهش غذا و دارو بده و اینا داشت بعد

خب

من اونیم که سایه هم نداشت...((اگر بخوام وضعیت و حالِ روحیِ الانم و توصیف کنم باید بگم: دریا طوفانی ؛ قایقم سوراخه ؛ پاروم شکسته ؛ خودمم خسته ام ؛ خیلی خستم ؛ خیلی خیلی خستم ؛ از کوسه هم میترسم ؛ اما ادامه میدم ...))👣و اما نیمه شبی من خواهم رفت ..  از دنیایی ک مال من نیست....   از زمینی ک مرا بیهوده ب ان بسته اند....مگر ما چقدر زنده ایم که انقدر میمیریم؟ 🖤  باهم قهر نکنیم خیلی وقتا تلفن بدموقع زنگ زده و داغی بردل گذاشته 🖤                                                                    

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

و خب عمم چون از شوهرش طلاق گرفته بود اومد و با مادرم زندگی کنه خودش خونه جدا داشت (اینکه میگم بهش مادرم یا مامان واسه اینه که از ۷ سالگیم مامان و بابام بوده و مامان صداش میزدم)

حدود یک سال و نیم پیش عمم و دخترش گفتن نیا خونه مامان بزرگ منو مامانم کرونا گرفتیم باید مواظب باشیم مامانبزرگ نگیره چون پیره و خطرناکه .. هیچی آقا ماهم دو هفته ای رو گفتیم نمیریم دیگه .. بعد سر یک هفته شد که واسه من برگه جواب آزمایش فرستاد که ما کرونامون خوب شده بیا بعد

من شوهرم گفت وا چه کروناییه که ۴ ۵ روزه خوب شده بعد چرا اینا اگه مطمئن بودن کرونا دارن دو هفته رو صبر نکردن بعد برن آزمایش بدن ..حالا کاری نداریم این تا اینجاش بعد بهش برمیگردیم

حدود یک سال و نیم پیش عمم و دخترش گفتن نیا خونه مامان بزرگ منو مامانم کرونا گرفتیم باید مواظب باشیم ...

عی بوام هی په کوجو میری روله

در سرزمینی که انسانها حیوان آزاری میکنند دعاها هرگز به آسمان نمیرسند

یک هفته گذشتو اینا جواب آزمایش فرستادن که ما کرونا نداریم بیا . 

وقتی رفتم دنیام رو سرم خراب شد دیدم مادربزرگم مثل یه تیکه گوشت افتاده رو زمین نمیتونه تکون بخوره نمیتونه بشینه با هزار زور و بالشت تونستم بشونمش رو زمین .. گفتم مامان چت شده چرا اینطوری شدی ؟ قرصای قندو چربیتو به موقع خوردی ؟ دیدم اصلا نای حرف زدن نداره آبو غذا با نی بهش میدادن.دقیقا نیمه ی سمت راست بدنشم ورم کرده بود.. منم حالا از هیییییچی خبر نداشتم بهم نگفته بودن چخبره منم خوش خیال که بهش میرسن دیگه هر سری تلفنم میزدم میگفتن خوابه یا دور از تلفنه طول میکشه تا یواش یواش بیاد .. 

وقتی رسیدم این صحنه رو دیدم درجا زنگ زدم اورژانس .. گفتم شما چند روزه مادر من تو این حاله یه اورژانسم زحمت نکشیدین زنگ بزنین ؟ دیگه هیچی ... پرستار اورژانس اومد معاینش کرد گفت خانم ایشون احتمالا سکته خفیف کردن که بدنشون نصفش ورم کرده شما چرا روز اول نیاوردینش اورژانس. منم گفتم بخدا خبر نداشتمو فلان. گفت خب ببریمش بیمارستان ؟ گفتم صددرصد و بالاخره بردیمش بیمارستان ...

وقتی خوابوندیمش رو تخت بیمارستان شکمش ورم کرده بود خداروشکر همه م که انترنن و دکتر هیچوقت به موقع نیست . هر کی اومد یه چیزی گفت اخر گفتن نارسایی کلیه داره باید دیالیز بشه. با این خطر که چون سنشون بالای ۶۰ ساله

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792