بهش فکر نکن ولی زمین گرده اولاد مثل خودشون گیرشون میاد اون موقع دیدنی ان. من که گفتم عروسی برادرزادم ...
نه بابا مامان و بابام انقد مظلوم و ساده ن به تلفن اونم راضین میگن پسر ارشدمونه و حق دارن، ولی من سر یه جریانی ۴ سال پیش کات کردم باهاشون چندبار زنگ زد که بیا صبحبت کن هنوزم میگه ولی غرورم له کردن، قلبم شکست دیگه دلم باهاشون صاف نمیشه.
کاش بچه دار بشن حداقل ۶ ساله هنوز بچه ندارن.
انگشت در حلق کردم و تمام خرافاتی را که به نام اعتقادات به خوردم داده بودند بالا اوردم، چیزی در من زنده شد به نام "انسانیت"...
خدا شما رو نگهداره برای پدر و مادرت. از من میشنوی فقط یه رابطه برپایه احترام و کم حرف. زیاد ام بری سمت برادرت میشی خواهرشوهری که میخواد شوهرشو از چنگش دربیاره، نظر بدی میشی فضول...
اون بلایی که گفتم سرم اورد ،بگو خوب. دخار خواهرمو انداخته بود به جونم، چند سال روش کار کرده ...
خواهرزادت چرا تحت تاثیر زن دایی قرار گرفته؟ من خواهرزاده هام یکیش هفتمه یکیش اول از دایی و زن دایی متنفرن هیچوقت خاله هاشونو ول نمیکنن برن پیش اونا حتی اگه بیان خونمون ما نباشیم زنگ اونا رو نمیزنن برن اونجا...حق داری منم بودم نمی بخشیدمش