من خودم تازه از خواب بیدار شدم
ده دقیقه پیش رفتم توی پذیرایی با صدای بلند گفتم سلام جوان ایرانی صبح به خیر
مامانم خندید گفت دعا دعا میکردم بیدار نشی تا فردا غذا نداریم
بابات گرسنه اش بود غذای خودشو خورد غذا تو رو هم خورد
نگاه بابام کردم گفتم ای شکمو فکر کردی من از شکم نمیگذرما فردا باید رستوران دعوتم کنی😂
گفتم مرسی از این همه محبت که نسبت به من داری مادر جان
و دوباره اومدم توی اتاق درو بستم لامپو هم خاموش کردم