حالم خوب نیست خیای دوست دارم بمیرم بارها از خدا خواستم منو ببره اما نمیدونم چرا منو نمیبره پیش خودش از این همه سختی از این همه درد و غمی ک تو دلمه خسته ام یکی بیاد ب من بگه چیکار کنم یکی بیاد ب حرفی بهم بزنه ک بتونم سرپا شم
عزیزم . چرا اینطوری هستی . کاش یاد میگرفتیم خودمون به خودمون محبت کنیم . کاش یاد میگرفیم خودمون به خودمون افتخار کنیم و قدر خودمون رو بدونیم . من که ۴۲ سالمه فکر نکنم دیگه یاد بگیرم که از کسی انتظار نداشته باشم . شما یاد بگیر که خودت رو تحویل بگیری
شاید باورت نشه تو سخت ترین روزهام تو تو بدترین شبهای زندگیم هیچکسی نبود نه خواهرم نه مادرم منو ول کردن ی گوشه به امون خدا خیای دعا کردم خیای ب خدا التماس کردم من تنهام حداقل از این بدبختی ک توش اقتاذم نجاتمون بده اما انگار اونم ولم کرده انگار اونم براش مهم نبست چ دردی چ غمی دارم میکشم
به این فکر باش که خودت خدایی . خودت باید خودت رو بوس کنی . و به خودت محبت کنی . دست نوازش بر سر خودت بکشی . یه چایی بری خونه خودت مهمونی تا از تنهایی در بیایی
چشم نیازت رو کور کن . دست نیازت رو قطع کن . دستت رو بگیر به زانوهات . یه پیاده روی خودت رو مهمون کن . با یه موسیقی شاد و انرژی بخش . تو بی نیازی . البته اگه خودت بخواههی