2789
عنوان

من یک مادرم

461 بازدید | 11 پست

من یک مادرم.............                                                                       فرزندم، دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را می بینم که سوپت را نمیخوری و کلافه می شوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمی کنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمی شوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من می نشینم و نگاه میکنم و حسرت می خورم..... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپارم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی را تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه های با تو بودن لذت ببرم.

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

قشنگه ولی من الان بعد هفت سال بارواری دومممم استرس تمام جونم گرفته ک چ کاری بود تازه راحت شده بودم🥲

بچه دوم ب شدت شیرین من پارسال این موقع بارداربودم......ولی الان روب روم خوابه.....لذت ببر 

ولی من همش میگم تازه راحت شده بودم سخته شما بچه ت چندسالشه اولی دخمل یا پسر

تو۹ساله.....جفتشون پسرن.....واقعیتش دیگ وقتی داسه خودت نمیمونه من طرف بعدظهرک میشه جنازم بدبخت شوهرمم همون موقع میاد.......ولی خوب سختی ۳ساله وقتی ازآب وگل دربیاد خوب میشه......واینکه خداروشکربچه هام هموخیلی میخوان پسرم ۷ماهشه اولین کلمه ک گفت دادا بود ازبس همودوست دارن

تو۹ساله.....جفتشون پسرن.....واقعیتش دیگ وقتی داسه خودت نمیمونه من طرف بعدظهرک میشه جنازم بدبخت شوهرم ...

خدا برات نگهداره چ خوب ک پسر داری منم آرزو داشتم مامان ی پسرکوچولو موسیاه چشم سیاه مث دخترم بشم ولی نشد دوتا دخترن میشه دعا کن برام منم ی پسر داشته باشم سه سال دیگه خیلی دوس دارم خیلی 😭🙏💔

خدا برات نگهداره چ خوب ک پسر داری منم آرزو داشتم مامان ی پسرکوچولو موسیاه چشم سیاه مث دخترم بشم ولی ...

ای جان اتفاقا پسردومیه من برعکس اولیم سبزه وچشم وابرومشکی........انشاالله خدا جفت دختراتو حفظ کنه....انشاالله کصاحب ی پسرسالم وصالح و چشم وابرومشکی بشی عزیزم.....

یک جایی توی فرندز هست که ریچل به راس می گوید: "متأسفم... نمی تونم ببخشمت! آخه تو تنها کسی بودی که باور داشتم هیچوقت به من آسیب نمیزنه"!!!!!!!!

متشکرم از انتخاب مطلب زیبات دروووووووووود بر شما هموطن با ادبیات من     

 قدیما،جایی که زندگی درقاب عکسهای سیاه وسفیدزندانی بودامادل،خوشی ها کم نبود...دلم یک جرعه سادگی میخواهد ..خماریک کلمه ام ..صداقت..کجاست تاجرعه ای بنوشم؟🌹🌹
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز