فقط همینو بهت بگم که :
من یه آمپول در عمرم نمیزدم
ازمایش خون عروسیم یه آبرو ریزی کردم که نگو
لووووس چرررت !!! 😂
به یه حالی رسیدم که ۲۱۵ تا آمپول رو دوتا بازوم زدم
بااا عششششق میزدم
ابجیم برام میزد دل نداشتم نگاه کنم حتی
ولی حتی یه دونش ده دیقه هم دیر تزریق نشد !!
همه رو نگه داشتم
وقتی پسرمو خدا بهم داد حسابی باهاشون عکس گرفتم
شب زایمانم ... ای وااای چه حالی بود
قشنگ رو ابرا بودم
باورت میشه من با خواهش التماس خانوادهدو سه بار دندون پزشکی رفته بودم کلا !؟
از صندلیش و خون و ... میترسیدم !
شب زایمانم انگار داشتم میرفتم عروسی😅 با پای خودم رفتم رو تخت
نیشم تا بنا گوش باز بود 🥰😂 همش میگفتم زودتر شروع کنن دیگه !! دستای دکترمو حس میکردم تو شکمم میچرخید قشنگ یادمه
و قشنگ ترین لحظه ی دنیا
یه پسر لاغر کشیده با لبای سررررخ و بدن سفید و چرک آورد رو به روم گفت بیا اینم پسرت کشتیمون 😂😂 وااای خدا فقط میگفتم جمع و جورم کنن برم بیرون
فکرشو بکن ! آدم به کجا میرسه که میگه بزنین شکممو پاره کنید ! که زودتر ببینمش !
بهترین شب زندگیم و بهترین اتفاق زندگیم بود
خدا نصیب همه ی منتظرا بکنه
الهی آمین