تو ی خانواده شش نفره زندگی میکنم داداش نداریم چهار تا خواهریم همه مجرد من سومی هستم وضع مالیمون خوبه ینی محتاج نیستیم خواهر بزرگم سی سالشه دومی۲۵ من ۲۰ بزرگه هرچی خواستگار داشت رد کرد فقط فامیل پولدار میخواست که نبود و نیست و میگه ازدواج نمیکنم دیگه دومی با یکی دوسته اومد خاستگاری بابام راضی نشد چون غریبه بود و ما فقط ب فامیل دختر میدیم اونم میگه یا اون یا هیچکی و اما من عاشق ی نفرم فامیله اومد خواستگاریم اما اول چون دختر سومی مجرد بودم و از بخت بدم یکی دیگه اومد خواستگاریم ک پولدار بود خواهر بزرگم اجازه ازدواج نداد و تا همین الانم نمیده مامان بابام الان راضی هستن اما اون میگه من بمیرم هم اجازه نمیدم و خودمو میکشم و ب اون پسر زنگ میزنم فحش میدم و این حرفا چون من ب اونی ک پولدار بود شوهر نکردم میگه حسرتشو ب دلت میزارم.