سلام مونا جون راستش میخام برداشتم بگم اگه غلطم بودامید وارم ناراحت نشی فقط ی برداشته و هر کسی نظری داره
راستش من برداشتی ک از حرفات داشتم اینه ک این ترس تو از امیر نیس از شوهرت، خانوادت، خانواده همسرت ، و از اونجایی ک میدونم پسر خالتم هست از فامیلاتون هم میترسی یجور ترس از ابرو احساس میکنم تو هنوز عاشق امیری ولی پیش خودت میگی اصلان تو شرایط سخت ب خانوادم کمک کرده. یا کنارم بوده من از اون بچه دارم و اگ ولش کنم یا جدا شم آدم بده منم
یا شاید فک میکنی دیگ جایگاهی تو خانوادت نداری یا فامیل ها حرف در میارن یا...
ولی بازم میگم احساس میکنم عاشق امیری و اصلانو دوست داری. و حست ب اصلان حد وسط نداره ینی گمش کردی ن کم ن زیاد و بهشم عادت کردی نمیدونم شاید دارم. کلا اشتباه برداشتمو میگم امیدوارم خودتو پیدا کنی بدونی قراره چکار کنی