درست میگی گیسوجان، این فکر خوبیه، من با بقیه دوستام خیلی بیشتر از امیر راحتم ولی وقتی با امیر ت ...
البته یه چیزیم هست
به نظرم همسرت شاید یه مدت خیلی پیگیر رفتار شما و امیر بشه تو شرایط مختلف شما رو قرار بده و ... ولی خب وقتی خیالش راحت بشه حساسیتش کنار میره چون بنیان خانواده واسش مهمه دوس نداره این زندگی خراب بشه ارامش اوا واسش مهمه اینکه خانوادهاش کنار هم باشن اوا احساس امنیت بکنه حس میکنم اگه چیزیم متوجه بشه به خاطر اوا و حفظ خانواده شاید سرپوش بذاره
برات اینجوری می نویسم... تو توی موقعیتی هستی و سعی میکنی با تمام احساست برامون بنویسی مامخاطبین از ...
نیلوجان ممنونم که برام وقت گذاشتی ، دو سه باز کامنتت رو خوندم، می دونی چی رو ننوشته بودی توی اون خلاصه داستان؟ اینکه منم آدمم، همسرمو دوس دارم عاشقشم، ناشکر زندگی الانم نیستم ولی منم هیچ پاک کنی ندارم گذشتمو از ذهنم پاک کنم یا یادآوری های امیر رو نبینم، می دونی چرا قرص می خورم چون می ترسم با احساسی که به امیر دارم مواجه بشم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نیلوجان ممنونم که برام وقت گذاشتی ، دو سه باز کامنتت رو خوندم، می دونی چی رو ننوشته بودی توی او ...
سلام من تعجب میکنم شمایی که سالها پیش با یک بهونه منطقی از نظر خودت تونستی بر دلت پیروز بشی و امیر رو گذاشتی کنار در صورتیکه اون لحظه شرایط و خوشبختی الانت رو نداشتی و اینده ات اصلا معلوم نبود چه خواهد شد ،این جسارت رو به خرج دادی و امیر رو رها کردی چطور اون مونا الان با این شرایط ایده ال از لحاظ احساسی و زندگی در کنار یکی از بهترینها ،چطور نمیتونی تصمیم بگیری و برای بار دوم و شاید آخر امیر رو بگذاری کنار؟ چرا واقعا؟ تو هر دو موقعیت شما امیر رو دوست داشتی ولی الان در شرایطی هستی که باید بخاطر زندگی خودت و حتی زندگی دو نفر دیگه که نفسشون به تو بنده بگذری، حتی شده از دل خودت.وقتی انسانی از خودگذشتگی میکنه دیگه باید به تمام معنا باشه نه اینکه بگذری و هر لحظه به خودت بگی من شرایط روحی سختی دارم چون از عشقم گذشتم.
و این گذشتن بدست نمیاد مگر با دوری کردن از امیر،نخواه که باشه و تو بتونی بگذری که این با شرایط الانت محقق نخواهد شد الکی خودت رو اذیت نکن. این سالها با داستان زندگی خیلی ها همراه شدم و وسط راه راوی رفت ،برای همین یه گوشه از دلم میگم امیدوارم این هم داستان باشه اما اگر واقعیته ،دلسوزی دوستان رو بپذیرهر چند خودتون خیلی زیرک و عاقل هستید اما این رژه رفتن و یاداوری خاطرات به صورتی ناجوانمردانه از سوی امیر ،روحتون رو نابود خواهد کرد ،امیدوارم نبازی و سربلند بیرون بیایی🥰
سلام مونا جان خوبی؟عزیزم بچه ها درست میگن یکم چشماتو باز تر کن از هیچی نترس چون کاری نکردی.خودت بگو تا کی این مدلی میشه زندگی کرد یکم بفکر آرامش خودت باش هروقت یک راه حل قطعی با توجه به شرایطت پیدا کردی عملیش کن حتی اگه اون تصمیمت این باشه که از امیر بخوای برا همیشه بره (هرچند خود شخص من خیلیییی دلم برا امیر میسوزه )ولی باید خودت با منطق و موقعیتت تصمیم مناسبی بگیری
عزیز دلم من نوشته هاتو که خوندم برداشتم این بود که اصلان خیلی عاشقتر از امیره .اصلان هم مرد عاشقیه هم عاقل .ولی امیر رو عاشق ندیدم چون با وجود ذره ذره آب شدن شما جلوی چشمش همیشه میخواد تو زندگی شما سبز بشه.عاشق واقعی اونیه که ببینه شما تو کدوم شرایط راحتی .در حالیکه از وقتی اومده راحتی شما رو گرفته .ولی عمیق نگاه کنی همسرت با وجود شنیدن مسائلی که هر مردی رو از کوره بدر میکنه باز اونقدر مهربانانه برخورد میکنه که شما در آرامش باشید .با مطالبی که شما نوشتی و من خوندم شخصیت اصلان رو خیلی سرتر از امیر دیدم انشالله خدا خودش بهت کمک کنه و بتونی امیر رو از ذهنت پاک کنی .