برات اینجوری می نویسم...
تو توی موقعیتی هستی و سعی میکنی با تمام احساست برامون بنویسی مامخاطبین از دور داریم داستانتو تصور میکنیم مثل یک فیلم ...
درون منا ی داستان پر از آشفتگی و فکر و حس های ضد و نقیض هست و هیچ حرفی آرومش نمیکنه
هیچ حرفی رو قبول نمیکنه شاید فکر میکنه کسی نمیتونه موقعیتش رو درک کنه...
هر کس طبق موقعیت و گذشته اش خودشو میزاره جای مناو راهکار میده بهش
اما منای سعی داره به همه بفهمونه که گیج شده و نمیتونه تصمیم درستی بگیره
این دفعه برعکس تو بشین پای گوشی و فک کن داری داستان زندگی ی غریبه رو میخونی...
پر رنگ ترین حالت رو برات مینویسم
مثلا زیبا دختر داستانمون باشه
زیبا چند سال با امیر زندگی کرده اصلا ب فرض ازدواج کرده و بعد دوسال طلاق گرفته( میگم ازدواج چون پیوند احساس عمیق تره)
زیبا و امیر همو دوست داشتن اما بنا ب شرایط خاصی باید جدا میشدن
چند سال بعد زیبا دوباره عاشق میشه و با ی پسر خوب از همه لحاظ ازدواج میکنه و ثمره عشقشون میشه ی دختر ناز
بعد یکسال همسر سابق زیبا برمیگرده و با همسر فعلی اون شریک میشه و روابط خانوادگی شروع میشه
زیبا دائما در مواجه با همسر سابق اش استرس میگیره کنترل هیجانات براش سخت میشه....
اما همسر سابق دائما بهش میگه من مراقبتم حواسم بهت هست اون میدونه که زیبا با حضورش داره اذیت میشه خیلی ناراحت و نگرانه اما بازم دائم غافلگیرش میکنه و میخواد بهش بگه همش حواسم بهت هست
با وجود اخطار هایی که زیبا بهش داده که نگران زندگیشه نگران برخورد ها و آینده اس
همسر سابق فقط میگه من هستم مراقبتم منم ناراحتم از نگرانی تو
و همسر فعلی که تلاش میکنه با حرفاش خیلی هوشمندانه بفهمونه که زیبا رو دوست داره عمیقا و گذشته اهمیتی ندارهو الانه که با زیبا احساس خوشبختی میکنه و با وجود چیزایی ک حس کرده بازم ب زیبا اعتماد کامل داره
حس میکنه زیبا هم تمام وجودش برای همسرشه
زیبا دائما در مواجه با موقعیت ها ی دیداری با همسر سابق قرص میخوره تا خونسردیشو حفظ کنه آروم باشه استرس همه وجودشو گرفته و حتی نمیتونه لحظه ای از خوشبختیش لذت ببره
.
.
.
.
.
برداشتت از نوشته من چیه؟؟؟
چی باعث اینهمه هیجان میشه ؟
ترس از اینکه اصلان گذشته رو بفهمه؟
رعایت رفتار که دل امیر نشکنه یوقت؟
کی حاضره آنقدر خودشو عذاب بده؟
چرا منا باید تمام فشار رو تحمل کنه و بار رو بدوش بکشه؟
مگه منا چکار کرده؟اصلا چی کاره اس تو شرایط بوجود اومد
.
.
.
.
تمام این فشار و استرس سهم امیر هست نه تو
تمام این نگرانی ها باید مال اون باشه
چرا قسمت خیلی خودخواه شخصیت امیر رو نمیبینی...
امیر منتظر چیه؟؟
صبر کرده چی رو تماشا کنه؟
گذشته احساسی که داشتین ی روزش هم بر نمیگرده اون روزا تموم شدن حتی ی لحظه یادآوریشم اشتباهه خود آزاری میشه
مثل کسی که عزیزشو از دست داده و دائما با خاطراتش مشغوله تا خودشو مریض کنه ...اون برنمیگرده..فقط طرفی که زنده است بیمار میشه...تنها راهش اینه ک به خاطرات وگذشته فکر نکنه چون عزیز اش دیگه برنمیگرده
.
.
مشاورت میتونه ی جلسه با امیر صحبت کنه
بدون اینکه بهش بگه تو چند ساله درگیری
فقط از طرف خودش زنگ بزنه ی قرار بزاره باهاش و بفهمونه که تو داری نابود میشی این وسط
و اگه بازم امیر موندن رو انتخاب کنه معلومه ن عاشقته نه حتی دوستت داره
تمام استرس و فشار رو بنداز رو امیر
تو زندگیتو پیش ببر
اونه که باید زودتر ی تصمیمی بگیره
مصرف قرص هم خیلی بهت صدمه میزنه در لحظه آرومت میکنه و وای به عوارضش...
یکم خودتو دوست داسته باش با خودت مهربون باش🌹