2777
2789
عنوان

روزهای من

| مشاهده متن کامل بحث + 89326 بازدید | 876 پست

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سلام مونای عزیز خیلی خوشحالم که بالاخره قدرت مونا خودش رو نشون داد آفرین و هزار آفرین داری ،نخواه که ...

باور کن نمی خوام با اصلان قهر باشم خودم حالم بده دنبال یه بهانه بودم که توی نگاه بقیه ناراحتیم به حساب رفتن امیر نیاد،فک کنم شانس آوردم اینجوری شد، ولی الان دلم می خواد که ناراحت باشم، خیلی ناراحت باشم😭

عزیز دلم امر طبیعیه که ناراحت و دلتنگ باشی یه مدت طول میکشه تا آروم بگیری تو این مدت باید صبوری کنی بعدش منتظر روزهای بهتر باش .

در مورد همسرت اصلان من نظرم با بقیه فرق میکنه من از مردهایی شبیه اصلان خیلی خوشم میاد از وفاداری به خانوادش از عشقش به شما .از همه چیش میگذره که هم پدر و مادرش و خواهر  و برادرش خوش باشه هم همسرش و فرزندش .عاشق اینچنین آدمهایی هستم .و اینکه به شما نگفته فقط نخواسته ناراحت بشی .در ضمن شما خودت هم بعضی چیزهارو بنا به مصلحتی که خودت تشخیص دادی ازش پنهان کردی .هر کی جای همسرت بود بعد از شایعاتی که درمورد شما و امیر شنیده بود هرگز اجازه نمیداد با امیر بری سفر .ولی اصلان همیشه همونجوری که شما خودت خواستی کرده.

اصلان اشتباه نکرده که برا خانوادش خرجکرده

ما وضعیت مالی متوسط داریم چند وقت پیش همسرم ۳۰۰ملیون داد برادرش ولی بهم گفت منم واقعا دیدم دوست داره از این پول بگذره برای برادرش جنجال به پا نکردم

اشتباه اصلان اینجاست که با شما مشورت نکرده که البته اینم بر میگرده بازم به خودت که چرا اینطور رفتار کردی که ترسیده بهت بگه

اسی عزیزم ببخشید خیلی واضح حرف میزنم اما همه میگن تو قوی هستی ولی من بیشتر داخل شما ضعف میبینم 

زنی که نتونسته در برابر رفتارهای خانواده ی همسر قوی و رندانه رفتار کنه

خدا شاهدههه من رفتار های خانواده ی همسرمو بگم شاخ و دم همگی در میاد

فکر میکنید شاید فیلم هندی که انقدر به عروسشون ظلم کردن

تازه بعد پانزده سال به ارامش رسیدم 

سعی میکنم مهربونیه همسرم هم نسبت به خانوادش حفظ کنم همش حرف از کینه نمیزنم

چرا هر روز اومده پیشمون، امروز صبحم دیدیم همو برای صبحانه، حرفامو بهش گفتم که اعتمادم بهش از بین رفت ...

اخه یارکشی نیست که طرف یکی باشه میتونه جفتشو خیلی خوب مدیریت کنه ولی خب طبیعتا اولویتش با شما باید باشه که هست و دیگه سعی کنه ریخت و پاش الکی واسشون نکنه

قبلا خیلی با جزییات میگفتی اما الن  نه من هنوز گیجم اون پروژه ای ک گفتی امیر موافقه و اصلان مخالف چی شد تو بعنوان سومین شریک رایت چی بود دومین سوال  سهمشو تو شرکتتون چیکار کرد امیر ب کی فروخت و رفت  چ زود تا توگفتی اونم رفت و اینکع برام خیلی جالب بود ک با اینکه شوهرت حرف و حدیثایی در مورد تو و امیر شنیده بود گذاشت دو تایی برین سفر و انقادم ب تو اینه ک چطور از دست شوهرت ناراحتی ک میدونسته ک تو ناراحت میشی و با این حال خونه زه ب نام ایدا و تو اینو غیر از عاشی میدونی در حالی ک خودت خیلی کارها میکنی ک میدونی شوهرت بفهمه ناراحت میشه

عزیز دلم امر طبیعیه که ناراحت و دلتنگ باشی یه مدت طول میکشه تا آروم بگیری تو این مدت باید صبوری کنی ...

اصلان مرد خیلی خوبیه، عالیه در واقع، ولی من به زندگی بی حاشیه تری بدون اینکه بقیه ازم خبری داشته باشن احتیاج دارم، نه اینکه خانواده ی همسرم در جریان چک های ما هم باشن، واقعا میگم من برای کمک کردن به خانوادش هیچ موقع چیزی نگفتم ولی این کارش واقعا زیادی بود، می تونست نیاز خواهرشو جور دیگه ای برطرف کنه و منم مطلع باشم

اصلان اشتباه نکرده که برا خانوادش خرجکرده ما وضعیت مالی متوسط داریم چند وقت پیش همسرم ۳۰۰ملیون داد ...

من وقتی ازدواج کردم خیلی خسته بود، سال ها بود جنگیده بودم، انتظارم از ازدواج رسیدن به یه ساحل امن و آرام بود، برای همین اصلا تو برنامم رندی و سیاست نبود، من عشق و امنیت و آرامش می خواستم، 

جای اشتباهی رو انتخاب کردم از قضا، نه امنیت رو تجربه کردم نه ارامش رو، مادر و خواهر همسرم برای من مثل هوو هستن، هر محبت و توجهی اصلان به من بکنه اونا هم همونو می خوان، حتی تا یه مدت پیش توی مهمونی ها می نشستن روی پای شوهرم وقتی من از کنارش ببند می شدم، مدام در رقابت و حسادت با من هستن، من برای جنگیدن نیومده بودم، دیگه جونی برای جنگیدن نداشتم، شما درست میگین من کاملا قبول دارم که ضعیفم، ولی باور کن ضعف من از جنگ های زیادیه که داشتم و الان دیگه جونشو ندارم ادامه بدم 

اخه یارکشی نیست که طرف یکی باشه میتونه جفتشو خیلی خوب مدیریت کنه ولی خب طبیعتا اولویتش با شما باید ب ...

گیسوجان من روان آسیب دیده ای داشتم و دارم، دوس داشتم امنیت داشته باشم کنار همسرم، از تقسیم کردنش متنفرم، شروع ناراحتی های من از اصلان از شروع ازدواجمون همین بود، من دوس نداشتم تقسیمش کنم با خانوادش، می دونم حرفم اشتباهه ولی این خواست من بود، چیزی بود که باهاش فکر می کردم خوشحال تر میشم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز